فرانتس کافکا
فرانتس کافکا
فرانتس کافکا Kafka franz نویسنده چک آلمانی زبان (1883-1924) کافکا در پراگ زاده شد، پدرش بازرگانی یهودی و مادرش زنی متعصب بود. رفتار مستبدانه و جاهطلبانه پدر چنان محیط رعبانگیزی در خانواده به وجود آورده بود که از کودکی سایهای از وحشت بر روح فرانتس انداخت و در سراسر زندگی هرگز از او دور نشد. کافکا تحصیلات خود را در دبیرستان و دانشگاه آلمانی به پایان رساند و در 1901به دریافت درجه دکتری در رشته حقوق نایل آمد و تحت تأثیر شدید محیط آموزش خود قرار گرفت و اگرچه از رشته حقوق به عنوان شغل بهرهای نبرد، از اطلاعات حقوقی خود در آثارش سود جست. پس از پایان تحصیل، کافکا در شرکت بیمه بکار پرداخت و شوق نویسندگی او را به مطالعه آثار بزرگان ادب کشاند. او نیز مانند "ریلکه" و شاعران و نویسندگان دیگر تحت نفوذ مکتب ادبی پراگ قرار گرفت که از خصوصیتهای آن توجه به عالم ماوراءالطبیعه و در عین حال امور واقعی دنیای بشری و عالم موسیقی بود که روی هم فرضیه مختلطی از رؤیا، طنز و روشنبینی منطقی بوجود میآورد. این دنیای رؤیایی به وسیله کافکا که برجستهترین نماینده و بدیعترین شخصیت این مکتب بود، با واقعبینی و موشکافی در اولین داستان کوتاهش به نام "وصف یک مبارزه" Beschreibung eines Kampfes بیان شده است، داستانی که با درس رقص آغاز میشود و قهرمان آن که بعدها به ژاپن تبعید میشود، به سهمناکترین مصائب روحی گرفتار میگردد. داستان وصف یک مبارزه در چند بخش در مجله هیپریون Hyperion انتشار یافت. کافکا از 1910 به نوشتن "یادداشتهای خصوصی" که اثری مهم در شناخت شخصیت و زندگی او به شمار آمد، پرداخت و تا آخر زندگی آن را ادامه داد که ترس از بیماری، تنهایی، شوق فراوان به ازدواج و در عین حال هراس از آن، کینه به پدر و مادر و احساسهای گوناگون خویش را در آن منعکس ساخته است. کافکا به وضع جسمانی و بیماری سل و ظاهراً به ناتوانی جنسی خود، چون نقطه اصلی حال روحی خویش مینگریست و آن را مانعی در راه ازدواج میشمرد، در عین حال نیز حس میکرد که بدون همدم و شریک زندگی قدرت تحمل دشواریها را ندارد. در این میان با "فلیسیا بی" Felicia B آشنا شد و در 1914 با او نامزد گشت. چیزی نگذشت که نامزدی را برهم زد. در این دوره رمان "محاکمه" Der Prozess را نوشت که پس از مرگش در 1926 انتشار یافت. کافکا در 1915 با نامزد خود آشتی کرد، اما نشانههای آشکار بیماری سل موجب شد که بار دیگر در 1917 با او قطع رابطه کند. نامههای عاشقانه کافکا به فلیسیا پس از مرگ فلیسیا در 1960 انتشار یافت. کافکا پس از آن در پراک سکونت گزید، از محیطهای ادبی برید و در تنهایی بر وسعت فرهنگ خود افزود و به آثار"گوته"، "فلوبر"، "کیرکگور" Kierkegaard علاقهمند گشت- خاصه کیرکگور در شخصیت ادبی او نفوذ فراوان برجای گذارد. در ضمن به خلق آثار فراوان خویش پرداخت تا در 1923 که در کنار دریای بالتیک با دختر بیستسالهای لهستانی به نام "دورا دیمانت" Dora Dymant آشنایی یافت، به او دل بست و چندی با او در برلین بسر برد. دورا تا آخرین لحظه زندگی با او ماند و با محبت و دلسوزی از او پرستاری کرد. سرانجام کافکا در ژوئن 1924 در چهل و یک سالگی در آسایشگاهی نزدیک شهر وین جان سپرد. "یادداشتهای روزانه" Tagebucher (انتشار 1951)، انعکاسی بود از زندگی جسمی و روحی کافکا که جز خاطرات زندگی بیانکننده این نکته است که کافکا تنها به تثبیت موجودیت معنوی و فکری خود توجه داشت و جز آن، همه چیز در نظرش بیتفاوت بود. از کافکا در زمان حیات تنها چند داستان کوتاه انتشار یافت که در محافل ادبی و دوستانه جلب توجه کرد، از آن جمله است داستان "مسخ" Die Verwandlung (1916) که اولین اثر مهم کافکا به شمار آمد. تلاش کافکا برای شکل عینی بخشیدن به حالهای محض روحی و نشان دادن عمق تنهایی آدمی و گریز از واقعیتها، فشاری که نظام اجتماعی بر قلب و روح انسان وارد میکند و پناه بردن به رؤیاهای هولناک، مدرک ارزنده از ذوق و سلیقه خاصی است که بر ادبیات زمان او تسلط داشته و در عین حال در عالم ادب پیروزی کاملی به شمار آمده است. از جمله داستانهای کوتاه و معروف کافکا این داستانهاست: "قضاوت" Das Urteit (1916)، "پزشک دهکده" Ein Landarzt (1919)، "گروه محکومین" In der Strafkolonie (1919) و مانند آن. سایر آثار کافکا از جمله رمانهای او، پس از مرگ به وسیله دوست وفادار و وصی و شرح حال نویس او "ماکس برود"Max Brod منتشر شد، اگرچه کافکا به او سپرده بود که همه آثارش را نابود کند. کافکا در 1920 شغل خویش را در شرکت بیمه رها کرد و برای استراحت و به امید بهبود به املاک خواهرش رفت که آن را در رمان "قصر" Das Schloss وصف کرده است. کافکا در 1920 با بانوی نویسنده چک "میلنا یزنسکا" Milena Jesenska آشنا میشود و با او یک رشته مکاتبههای پرارزش انجام میدهد که پس از مرگش به وسیله ماکس برود انتشار مییابد. داستان محاکمه وصف جامعه عصر است که از نظر کافکا تنها راه نجات بشر در آن تسلیم و خفقان است و شاید هم قدرت سرنوشت که بشر بیچون وچرا در چنگال آن اسیر است. رمان "آمریکا" Amerik )1927)، شاهکار دیگری از کافکا به شمار آمده که تا دم مرگ بر سر آن کار کرده و برای نوشتن آن یک رشته اثر مستند درباره سرگذشت بزرگان آمریکا و خاطرات و سفرنامهها مطالعه کرده است. "داستان گرسنگی" Ein Hungerkunstler (1924) داستانی کوتاه و فلسفی است و رنجها و پایان تاریک زندگی یک بازیگر را نشان میدهد که به نوعی مسخ دچار میشود. مجموعه "دیوار چین" Beim Bau der Chinesischen Mauer شامل قصههایی است که غالب آن ناتمام مانده و در 1931 انتشار یافته است. در داستان اصلی دیوار چین، امپراتور از ترس ازدحام مردم و محاصره قصر فرمان ساختن حصاری غولآسا میدهد. ملت مجهز میشود و گفته امپراطور را حقیقت میپندارد، درحالی که هدف اصلی جاودان ساختن زندگی دردرون قصر است. کافکا تلاش طاقتفرسای مردم و هدف اصلی آن را که چیزی ناممکن است، بسیار دقیق وصف میکند. حصار ناتمام میماند، بشر نیز ناتمام میماند. کافکا اشخاص داستانهای خود را در دنیایی به جنب و جوش وامیدارد که دنیای طبیعی و واقعی آنان نیست. دنیایی است که دیگران برایشان میسازند و به هیچوجه با حسرت و آرزویی که در دل آنان میجوشد، ارتباط ندارد، حتی آنان در رفتار و گفتار و اندیشهشان آزاد نیستند.
کافکا نویسنده بزرگی است که عدهای او را «پیامبر» میخوانند، زیرا در آثارش حوادثی پیشگویی شده که بعدها پس از مرگش تحقق یافته است. مانند دنیایی که به وسیله نازیها در آلمان خلق شد تا رقیبان واقعی یا فرضی خود را در آن زندانی کنند یا ملت یهود را از آن بیرون افکنند و نابود سازند. این پیشگوییها خاصه در 1945 بسیاری از روشنفکران را به حیرت انداخت، زیرا در داستانهای او مواردی پیش آمده که شباهت فراوان به اعمال واقعی و سهمگین افراد گشتاپو در آلمان داشته است. ماکس برود، دوست کافکا که آثار او را به جهانیان شناساند، معتقد است که زندگی و آثار کافکا بیشتر به عالم قدیسان ارتباط مییابد تا به عالم ادب. انسان در برابر کافکا خود را رویاروی بشری رنجیده و جدا مانده از هیأت انسانی میبیند که سرنوشت غمانگیز شخصی را از زاویه مذهب تفسیر میکند. در همه آثار کافکا زندگی و خصوصیتهای روحیش منعکس است، حتی هنگامی که قهرمان داستانها جانوران باشند. این نویسنده هوشمند و حساس که شور بسیاری برای زیستن دارد و از کودکی احساس جدایی از جامعه و در عین حال تمایل به جوشش با دیگران را از خود نشان میدهدو در جوانی در برابر پیوند زناشویی عقب مینشیند، تجرد غمانگیز و همه بیمها و عدم تطابق با زندگی را به پدر و تصویر منفور او که پیوسته ترس را در ضمیرش القا میکند نسبت میدهد.شیوه بیان کافکا به طور برجسته از روشنی و صراحت برخوردار است و به وسیله ان تلاش آدمی را بر ضد قدرتی بینام و نشان، اما مداوم و حاضر در همهجا نشان میدهد، قدرتی که سرنوشت را تعیین، و با هرگونه اقدام بشری مخالفت میکند. نفوذ شدید کافکا 30 سال پس از مرگش بر نسل بعد از جنگ جهانی دوم مانند نفوذ داستایفسکی بر نسل پس از جنگ جهانی اول است.
زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی.
ویرایش توسط n_yashmi : Friday 8 January 10 در ساعت 19:12
|